گزارشی از سنوات ماضی! - تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 22:00
در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «سنوات ماضی!» را می‌خوانید.در تحولات سنوات ماضی واگذاری بوستان مادر به گروهی دگر که برنا بوده و تازه نفس و مدعی! در عین حال بومی بوده قصد کار داشته و خدمت خلق به کمر بسته ولی آنچنان که میگفتند و انتظار عمل می رفت اما نرفت که نرفت و با کمی ارفاق غیر خوشبختانه در...
گزارشی از مادر مهربان کودکان ایرانشهر دیگر رمقی ندارد! - تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 22:00
آنچه تاکنون درباره «مادر مهربان کودکان ایرانشهر دیگر رمقی ندارد!» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم. « اميد»  را  با تمام عظمتش  درياب  تلفن همراهم زنگ مي خورد ، شماره ناشناس است ، جواب مي دهم صداي زني است كه صميمانه احوال پرسي مي كند ، صداي آشنايش  غم سنگيني را همراهش دارد اما هنوز ذهنم را يا...
آنچه باید درباره هیچ نمی خواهم بدانید - تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 22:00
هیچ نمی خواهم در این مطلب، جزئیات مربوط به «هیچ نمی خواهم» ارائه شده است.     کوششِ اصلی‌ام این است که هیچ نگویم و او را گم می‌ نکنم. از هر صبح تا هر شام می‌گردم و نمی‌یابم. در حسرتِ هیچ‌چیزی نیستم. سِر شده‌ام. من بیش از حد در خود فرورفته‌ام. غرقِ وهم‌های خودم. بیهوده دست و پا می‌زنم تا اظهارِ نظری ...
ای ابر ببار...؛ روایت کامل - تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 22:00
آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «ای ابر ببار...» را در ادامه بخوانید.ببار من دیگر چتر نمی خواهم.از خیر چتر گذشتم.من کودک خردسال آن موقع نیستم که از باریدنت بترسم وچتر باز کنم و از صدای رعدت گوشه چادر مادرم را بگیرم و بگریممن دیگر آن پسرک 14 ساله نیستم که مادر میگفت هوا ابریست مراقب باش ولباس سفید را ا...
به جرم همین شعر! در کانون توجه - تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 22:00
گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «به جرم همین شعر!».و...در توهمشان فتح بر قلم کردند.....سپیده.باز قلم ها نوشت از راهیکه پای هم قدمی را در آن قلم کردند.....ممیزان نه فقط بر من و غزل هایمبه ذوق بیش و کم خویش هم ستم کردند.....دو استکان بنشین.رفع خستگی خوب استدوباره در دلم انگار.چای دم کردند.....تعارفیت...
سنوات ماضی! - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 19:11
در تحولات سنوات ماضی واگذاری بوستان مادر به گروهی دگر که برنا بوده و تازه نفس و مدعی! در عین حال بومی بوده قصد کار داشته و خدمت خلق به کمر بسته ولی آنچنان که میگفتند و انتظار عمل می رفت اما نرفت که نرفت و با کمی ارفاق غیر خوشبختانه در آخرین شاه کارشان در بوستان مادر قصد منحل کردن داشته بالاتفاق ق
مادر مهربان کودکان ایرانشهر دیگر رمقی ندارد! - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 19:11
« اميد» را با تمام عظمتش درياب تلفن همراهم زنگ مي خورد ، شماره ناشناس است ، جواب مي دهم صداي زني است كه صميمانه احوال پرسي مي كند ، صداي آشنايش غم سنگيني را همراهش دارد اما هنوز ذهنم را ياراي دانستنش نيست. مي پرسد : آقاي كرد مرا شناختي ؟ لحضه اي مكث مي كنم و با شرمندگي جواب مي دهم نه . مي
"سروش" هم بازی فرشته ها - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 19:11
تقدیم به دوست نازنینم یاسر کرد گرامی ،امیدوارم همدردی واژگانم را بپذیری...""""سروش """""غمت سنگینه ،سخته ای برادر!تو قدء کوه تفتان ناله داریبرای رفتنء نوگل زیبات...یه دریا اشک توو این پیاله داری....چه توصیفی کنم من این بهاروشده آبستن غمهات برادرگل زیبای تو پروانگی کردپرید و پر کشید ، رویات برادر....
هیچ نمی خواهم - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 19:11
از همهی زندگی دیگر هیچ نمیخواهم. حتی خلوتی و سکوتی و اشکی. کوششِ اصلیام این است که هیچ نگویم و او را گم می نکنم. از هر صبح تا هر شام میگردم و نمییابم. در حسرتِ هیچچیزی نیستم. سِر شدهام. من بیش از حد در خود فرورفتهام. غرقِ وهمهای خودم. بیهوده دست و پا میزنم تا اظهارِ نظری کنم و مویی بش
مهربان مادر - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 19:11
مهربان مادر می گفت:تقصیر باد بود بی موقع وزید اگر شاید به جای اسفند روز تولدت ماه دیگری بود یا لااقل به جای جمعه روز شنبه ای حتی سه شنبه ای شاید اگر پونه ی جوان باغچه ات نمی مرد پیشانی سیاه تورا خوب می شست آن وقت پرستویی خوشبخت می شدی مهربان مادر می گفت:به خاطر آن زن بیمار بود خداحافظی پدرت! آن باد
مادرم... - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 19:11
مادرم دنیا را دوست داشت مادرم گل ها را هم دوست داشت مادرم خانه ای سه کنج داشت در آن خانه باغچه ای هم لانه ای داشت مادرم باغچه را دوست داشت میانش نرگس و پونه می کاشت مادرم لانه را هم دوست داشت چون پرستویی آشیان می داشت مادرم پرستو را هم دوست داشت مادرم ماه را، نساء را مادرم خدا را هم دوست د
آدرس خدا - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 19:11
پرسند آدرس خدا کجاست؟ گویم نمیدانم به خدا کجاست مدعیان گویند در آن دنیاست اینان! می گویند همین دنیاست به خدا من چه دانم کجاست به گمانم همین دنیا و همان دنیاست چه دانم من شاید درون دنیاست! 1394/2/18 + نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:22 توسط Unknown |
ای ابر ببار... - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 19:11
ای ابر چرا نمیباری؟ ببار من دیگر چتر نمی خواهم.از خیر چتر گذشتم. من کودک خردسال آن موقع نیستم که از باریدنت بترسم وچتر باز کنم و از صدای رعدت گوشه چادر مادرم را بگیرم و بگریم من دیگر آن پسرک 14 ساله نیستم که مادر میگفت هوا ابریست مراقب باش ولباس سفید را از تن به در کن تا مبادا رعدش تو را بگیرد. ای ا
به جرم همین شعر! - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 19:11
مرا به جرم همین شعر متهم کردند و...در توهمشان فتح بر قلم کردند ..... سپیده.باز قلم ها نوشت از راهی که پای هم قدمی را در آن قلم کردند ..... ممیزان نه فقط بر من و غزل هایم به ذوق بیش و کم خویش هم ستم کردند ..... دو استکان بنشین.رفع خستگی خوب است دوباره در دلم انگار.چای دم کردند ..... تعارفیت به قلیان
برای ایلی - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 19:11
امروز واقعأ پاییز بود، برگها زردتر از هر پاییزی فرو ریخت. درختها دیگر صورتی و سرخ نیستند .سمیرجان میدانم پرواز ایلی به ظاهر سخت است اما میدانی او فرشته ایست که به آسمان پر کشید و شد همراه فرشتگانی که خدا میپسندد و گل چین میکند و ازبند رها میکند .سمیرجان گل زیبای تو نخشکید او به رضای پروردگارش دل سپر