خرید بک لینک
در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «سنوات ماضی!» را می‌خوانید.در تحولات سنوات ماضی واگذاری بوستان مادر به گروهی دگر که برنا بوده و تازه نفس و مدعی! در عین حال بومی بوده قصد کار داشته و خدمت خلق به کمر بسته ولی آنچنان که میگفتند و انتظار عمل می رفت اما نرفت که نرفت و با کمی ارفاق غیر خوشبختانه در آخرین شاه کارشان در بوستان مادر قصد منحل کردن داشته بالاتفاق  قریب، منهای دو کس یا یک کس (که اخبار ضد و نقیض میباشد) که نظرشان بر این بوده که حداقل ما که کاری نتوان کردن موسسه را که با آن همه خون دل ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 22:00

آنچه تاکنون درباره «مادر مهربان کودکان ایرانشهر دیگر رمقی ندارد!» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم. « اميد»  را  با تمام عظمتش  درياب  تلفن همراهم زنگ مي خورد ، شماره ناشناس است ، جواب مي دهم صداي زني است كه صميمانه احوال پرسي مي كند ، صداي آشنايش  غم سنگيني را همراهش دارد اما هنوز ذهنم را ياراي دانستنش نيست.  مي پرسد : آقاي كرد مرا شناختي ؟  لحضه اي مكث مي كنم و با شرمندگي جواب مي دهم نه . مي گويد : شريفي زاده هستم .... نمي دانم شايد  براي شما هم پيش آمده است كه گاهي در برابر عظمت و بزرگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 22:00

هیچ نمی خواهم در این مطلب، جزئیات مربوط به «هیچ نمی خواهم» ارائه شده است.     کوششِ اصلی‌ام این است که هیچ نگویم و او را گم می‌ نکنم. از هر صبح تا هر شام می‌گردم و نمی‌یابم. در حسرتِ هیچ‌چیزی نیستم. سِر شده‌ام. من بیش از حد در خود فرورفته‌ام. غرقِ وهم‌های خودم. بیهوده دست و پا می‌زنم تا اظهارِ نظری کنم و مویی بشکافم. جز تنهایی و جز بیهودگی از چیزی سردرنمی‌آورم. امروز بیش از همیشه به این باور رسیده‌ام که نباید باشم. در سیرِ بی‌نهایتِ روزمرّگی‌ها به‌وضوح خود را می‌دانم. هستیِ من ربطی به هست نداردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 22:00

آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «ای ابر ببار...» را در ادامه بخوانید.ببار من دیگر چتر نمی خواهم.از خیر چتر گذشتم.من کودک خردسال آن موقع نیستم که از باریدنت بترسم وچتر باز کنم و از صدای رعدت گوشه چادر مادرم را بگیرم و بگریممن دیگر آن پسرک 14 ساله نیستم که مادر میگفت هوا ابریست مراقب باش ولباس سفید را از تن به در کن تا مبادا رعدش تو را بگیرد.ای ابر ببار من دیگر نگران کفشهایم نیستم که لیزند وشاید که من سر بخورمببار من دیگر آن پسرکی نیستم که وقتی میباریدی میدویدم زودتر به خانه برسم تا آن تاجی را که ماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 22:00

گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «به جرم همین شعر!».و...در توهمشان فتح بر قلم کردند.....سپیده.باز قلم ها نوشت از راهیکه پای هم قدمی را در آن قلم کردند.....ممیزان نه فقط بر من و غزل هایمبه ذوق بیش و کم خویش هم ستم کردند.....دو استکان بنشین.رفع خستگی خوب استدوباره در دلم انگار.چای دم کردند.....تعارفیت به قلیان نمیکنم.دودی ستکه روشنش به یقین با ذغال غم کردند.....دلم گرفته.به خود قول داده ام امابرایتان ننویسم چه با دلم کردند.....مرا به جرم همین شعر_اگر چه با قیچی هابه خشم.هفت خط ازاین خطوط کم کردند.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 22:00

در تحولات سنوات ماضی واگذاری بوستان مادر به گروهی دگر که برنا بوده و تازه نفس و مدعی! در عین حال بومی بوده قصد کار داشته و خدمت خلق به کمر بسته ولی آنچنان که میگفتند و انتظار عمل می رفت اما نرفت که نرفت و با کمی ارفاق غیر خوشبختانه در آخرین شاه کارشان در بوستان مادر قصد منحل کردن داشته بالاتفاق قادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 19:11

« اميد» را با تمام عظمتش درياب تلفن همراهم زنگ مي خورد ، شماره ناشناس است ، جواب مي دهم صداي زني است كه صميمانه احوال پرسي مي كند ، صداي آشنايش غم سنگيني را همراهش دارد اما هنوز ذهنم را ياراي دانستنش نيست. مي پرسد : آقاي كرد مرا شناختي ؟ لحضه اي مكث مي كنم و با شرمندگي جواب مي دهم نه . ميادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 19:11

تقدیم به دوست نازنینم یاسر کرد گرامی ،امیدوارم همدردی واژگانم را بپذیری...""""سروش """""غمت سنگینه ،سخته ای برادر!تو قدء کوه تفتان ناله داریبرای رفتنء نوگل زیبات...یه دریا اشک توو این پیاله داری....چه توصیفی کنم من این بهاروشده آبستن غمهات برادرگل زیبای تو پروانگی کردپرید و پر کشید ، رویات برادر....ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 19:11

از همهی زندگی دیگر هیچ نمیخواهم. حتی خلوتی و سکوتی و اشکی. کوششِ اصلیام این است که هیچ نگویم و او را گم می نکنم. از هر صبح تا هر شام میگردم و نمییابم. در حسرتِ هیچچیزی نیستم. سِر شدهام. من بیش از حد در خود فرورفتهام. غرقِ وهمهای خودم. بیهوده دست و پا میزنم تا اظهارِ نظری کنم و مویی بشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 19:11

مهربان مادر می گفت:تقصیر باد بود بی موقع وزید اگر شاید به جای اسفند روز تولدت ماه دیگری بود یا لااقل به جای جمعه روز شنبه ای حتی سه شنبه ای شاید اگر پونه ی جوان باغچه ات نمی مرد پیشانی سیاه تورا خوب می شست آن وقت پرستویی خوشبخت می شدی مهربان مادر می گفت:به خاطر آن زن بیمار بود خداحافظی پدرت! آن باد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 19:11

مادرم دنیا را دوست داشت مادرم گل ها را هم دوست داشت مادرم خانه ای سه کنج داشت در آن خانه باغچه ای هم لانه ای داشت مادرم باغچه را دوست داشت میانش نرگس و پونه می کاشت مادرم لانه را هم دوست داشت چون پرستویی آشیان می داشت مادرم پرستو را هم دوست داشت مادرم ماه را، نساء را مادرم خدا را هم دوست دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 19:11

پرسند آدرس خدا کجاست؟

گویم نمیدانم به خدا کجاست

مدعیان گویند در آن دنیاست

اینان! می گویند همین دنیاست

به خدا من چه دانم کجاست

به گمانم همین دنیا و همان دنیاست

چه دانم من شاید درون دنیاست!

1394/2/18

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:22 توسط Unknown |

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 19:11

ای ابر چرا نمیباری؟ ببار من دیگر چتر نمی خواهم.از خیر چتر گذشتم. من کودک خردسال آن موقع نیستم که از باریدنت بترسم وچتر باز کنم و از صدای رعدت گوشه چادر مادرم را بگیرم و بگریم من دیگر آن پسرک 14 ساله نیستم که مادر میگفت هوا ابریست مراقب باش ولباس سفید را از تن به در کن تا مبادا رعدش تو را بگیرد. ای اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 19:11

مرا به جرم همین شعر متهم کردند و...در توهمشان فتح بر قلم کردند ..... سپیده.باز قلم ها نوشت از راهی که پای هم قدمی را در آن قلم کردند ..... ممیزان نه فقط بر من و غزل هایم به ذوق بیش و کم خویش هم ستم کردند ..... دو استکان بنشین.رفع خستگی خوب است دوباره در دلم انگار.چای دم کردند ..... تعارفیت به قلیان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 19:11

امروز واقعأ پاییز بود، برگها زردتر از هر پاییزی فرو ریخت. درختها دیگر صورتی و سرخ نیستند .سمیرجان میدانم پرواز ایلی به ظاهر سخت است اما میدانی او فرشته ایست که به آسمان پر کشید و شد همراه فرشتگانی که خدا میپسندد و گل چین میکند و ازبند رها میکند .سمیرجان گل زیبای تو نخشکید او به رضای پروردگارش دل سپرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 19:11

صفحه بندی