در این گزارش، تازهترین اطلاعات درباره «سنوات ماضی!» را میخوانید.در تحولات سنوات ماضی واگذاری بوستان مادر به گروهی دگر که برنا بوده و تازه نفس و مدعی! در عین حال بومی بوده قصد کار داشته و خدمت خلق به کمر بسته ولی آنچنان که میگفتند و انتظار عمل می رفت اما نرفت که نرفت و با کمی ارفاق غیر خوشبختانه در آخرین شاه کارشان در بوستان مادر قصد منحل کردن داشته بالاتفاق قریب، منهای دو کس یا یک کس (که اخبار ضد و نقیض میباشد) که نظرشان بر این بوده که حداقل ما که کاری نتوان کردن موسسه را که با آن همه خون دل
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی
آنچه تاکنون درباره «مادر مهربان کودکان ایرانشهر دیگر رمقی ندارد!» منتشر شده است را در ادامه بررسی میکنیم. « اميد» را با تمام عظمتش درياب تلفن همراهم زنگ مي خورد ، شماره ناشناس است ، جواب مي دهم صداي زني است كه صميمانه احوال پرسي مي كند ، صداي آشنايش غم سنگيني را همراهش دارد اما هنوز ذهنم را ياراي دانستنش نيست. مي پرسد : آقاي كرد مرا شناختي ؟ لحضه اي مكث مي كنم و با شرمندگي جواب مي دهم نه . مي گويد : شريفي زاده هستم .... نمي دانم شايد براي شما هم پيش آمده است كه گاهي در برابر عظمت و بزرگ
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی
هیچ نمی خواهم
در این مطلب، جزئیات مربوط به «هیچ نمی خواهم» ارائه شده است.
کوششِ اصلیام این است که هیچ نگویم و او را گم می نکنم. از هر صبح تا هر شام میگردم و نمییابم. در حسرتِ هیچچیزی نیستم. سِر شدهام. من بیش از حد در خود فرورفتهام. غرقِ وهمهای خودم. بیهوده دست و پا میزنم تا اظهارِ نظری کنم و مویی بشکافم. جز تنهایی و جز بیهودگی از چیزی سردرنمیآورم. امروز بیش از همیشه به این باور رسیدهام که نباید باشم. در سیرِ بینهایتِ روزمرّگیها بهوضوح خود را میدانم. هستیِ من ربطی به هست ندارد
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی
آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «ای ابر ببار...» را در ادامه بخوانید.ببار من دیگر چتر نمی خواهم.از خیر چتر گذشتم.من کودک خردسال آن موقع نیستم که از باریدنت بترسم وچتر باز کنم و از صدای رعدت گوشه چادر مادرم را بگیرم و بگریممن دیگر آن پسرک 14 ساله نیستم که مادر میگفت هوا ابریست مراقب باش ولباس سفید را از تن به در کن تا مبادا رعدش تو را بگیرد.ای ابر ببار من دیگر نگران کفشهایم نیستم که لیزند وشاید که من سر بخورمببار من دیگر آن پسرکی نیستم که وقتی میباریدی میدویدم زودتر به خانه برسم تا آن تاجی را که ما
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی
گزارشی از مهمترین نکات مربوط به «به جرم همین شعر!».و...در توهمشان فتح بر قلم کردند.....سپیده.باز قلم ها نوشت از راهیکه پای هم قدمی را در آن قلم کردند.....ممیزان نه فقط بر من و غزل هایمبه ذوق بیش و کم خویش هم ستم کردند.....دو استکان بنشین.رفع خستگی خوب استدوباره در دلم انگار.چای دم کردند.....تعارفیت به قلیان نمیکنم.دودی ستکه روشنش به یقین با ذغال غم کردند.....دلم گرفته.به خود قول داده ام امابرایتان ننویسم چه با دلم کردند.....مرا به جرم همین شعر_اگر چه با قیچی هابه خشم.هفت خط ازاین خطوط کم کردند.
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی
گویم نمیدانم به خدا کجاست
مدعیان گویند در آن دنیاست
اینان! می گویند همین دنیاست
به خدا من چه دانم کجاست
به گمانم همین دنیا و همان دنیاست
چه دانم من شاید درون دنیاست!
1394/2/18
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی
برچسب:
نویسنده: حامد فدایی